نگاه دار دلی را که برده ای به نگاهی
مقیم کوی تو تشویش صبح و شام ندارد
که در بهشت نه سالی معین است و نه ماهی
چو در حضور تو ایمان و کفر راه ندارد
بشکر آنکه در اقلیم حسن بر همه شاهی
رواست گر همه عمرش بانتظار سر آید
حاصل کارگه کون و مکان این همه نیست
باده پیش آر که اسرار جهان این همه نیستن
چند روزی که در این مرحله فرصت داری
خوش بیاسای زمانی که زمان این همه نیست
فرصتی دان که زلب تا به دهان این همه نیبست
دولت آنست که بی خون دل آید بکنار
ورنه با سعی و عمل باغ جنان این همه نیست
بس که جفا ز خار و گل ديد دل رميدهام همچو نسيم از اين چمن پاي برون کشيده ام
جدایی...
شب شکسته و خاموش
مهتاب چون نگاه خدا سرد
دریا بسان می زدگان مست
ساحل چو خفته مار سپید است
آواز موج های شناور
شیرین ترانه های امید است
من مانده ام بیاد تو تنها
از خویش و هر چه هست گسسته
در ژرف دیدگان خموشم
صدها بلور اشک شکسته
با ساحل شکسته و خاموش
افسانه نگاه تو گویم
از آسمان سراغ تو گیرم
در موچها نشان تو جویم
دور از تو ای شکفته بهارم
شد آشیان من قفس اینجا
بر من حرام اینهمه شادی
تا بی تو میکشم نفس اینجا.
دوستان منو ببخشید نمیتونم بهتون سر بزنم .فقط اومدم بگم زنده ام
و به یاد شما .مواظب خودتون باشید .قربان همگی.![]()

رو به زردی رفت کم کم آفتاب زندگی
رفته رفته باز شد چشمم زخواب زندگی
تا وجود من شود کامل بهم آمیختند
اشتیاق زنده ماندن با عذاب زندگی
روز و شب تکرار تلخی بودو از بس دیده ام
رفته بیرون دیگر از دستم حساب زندگی
قید مردم تا غم افزاتر شود با بسط علم
باز شد فصل جدیدی در کتاب زندگی
از دل ذرات هم بگذشت فکر آدمی
کیست آنکس تا زند یکسو نقاب زندگی
روح را سیراب بایستی کنید ای اهل علم
کاینچنین جویید از هر سو سراب زندگی
ای رها گردیدگان انسوی هستی قصه چیست؟
منکه پنهانم هنوز در این حجاب زندگی
آرزوها تا روا گردد دویدم سالها
خسته و افتان و خیزان در رکاب زندگی
عمر خواب آلود دیگر باید از یادم برد
تلخکامیهای دوران شباب زندگی
((معینی کرمانشاهی))

سلام. امروز میخوام یه پست متفاوت بزارم
یکی از دوستان برای من کامنتی خصوصی گذاشته .که هر چند خودم
را در آن حد نمیبینم که بخواهم راهنماییش کنم .ولی اون کامنت اینقدر
منو ناراحت کرده .که میخوام خواهرانه چند جمله ای باهاش حرف بزنم
شما دو.ستان عزیز هم میتونید براش کامنت بزارین.
قسمتی از کامنت آن دوست:سلام لیلی جونم خیلی غمگین و ناراحتم
که آرزوی مرگ میکنم با لاخره مرگ عشق را باور کردم ........
سلام خواهر گلم .در لگوی وبم جملاتی نوشته ام که نمیدانم نویسندش
کیست ولی این جمله أنقدر برایم پرمعناست که آنرا سرلوحه وبم قرار
دادم.(حضور هیچکس در زندگی ما اتفاقی نیست خداوند در هر حضور
راضی نهان کرده برای کمال ما خوش آنروزی که در یابیم راز این حضور را)
اینو بخاطر داشته باش که هر گاه زمین میخوریم خداوند نیروی
بیشتری برای ایستادن دوباره به ما میدهد شاید در ابتدای افتادن
درد شدیدی را تحمل می کنیم ولی ما را ترغیب می کند به دوباره
ایستادنی که سعی کنیم قدم در راه هایی بگذاریم که جاده هموارتری
دارد و دوباره راه رفتن را در سنگلاخ نیازماییم .
لازم نیست برای پرکردن تنهاییهایمان دست بسوی خسی دراز کنیم
که خودش روی آب گرفته و نمیتواند خودش را نجات دهد.سعی کن
دوستی را برگزینی که از تو عاقلتر پخته تر و فهمیده تر باشد و بتواند در
زندگی راهگشایت باشد نه اینکه مشکلی هم به مشکلاتت اضافه کند
من نمیگویم عشق بد است ولی گاهی عشق جز یک سرگرمی و
بازیچه چیز دیگری نیست حداقل در سن تو بیش از آن چیزی نمیتواند
باشد .عزیز دلم معنای واقعی عشق گسترده تر از اون چیزیه که تو
می بینی .شاید حالا زیاد متوجه حرفام نشی .ولی میدونم در آینده
نزدیک نظرت تغییر می کنه .ما میتونیم به هر چیزی عشق بورزیم
و خداوند مالک همه آن چیزهاست.اینو بدون وقتی یه چیزی از دست
میدیم خداوند بهتر از آنرا جایگزین خواهد کرد.
همیشه در پی آن نباش که چیزی رو که دوست داری مالک اول و
آخرش خودتی.گاهی وقتا لازم از یه چیزایی دست بکشیم و
چشمانمان را بروی آن ببندیم تا بتوانیم چیزهای ارزشمند دیگری
را ببینیم که غافل از آن بوده ایم .بله عزیز دلم عشق زیباست
ولی تا آنجا که باعث رشد و کمال انسان شود نه اینکه او را به پرتگاه
سوق دهد .همکلام انسانهایی باش که دارای تجربه و ارزش و شعور
هستند و عشق را به معنی واقعی دریافته اند .عشقت را نثار کسانی
کن که برای حریم خصوصی زندگیت ارزش قائلند.به کسانی عشق بورز
که در زندگیت موثر بوده اند و به تو درس زندگی می آموزند نه آن
عشق های خیابانی و زود گذر جوانی که بر اساس سن و سالش و
خواسته های نوجوانی و ناخواسته تو را اسیر خویش می کند.دلم
میخواد ساعتها برایت بنویسم .عزیز دلم به درست ادامه بده برای
دوست داشتن هیچوقت دیر نیست .اینو بدون در گذرگاه زندگی
با آدمای زیادی برمیخوریم که قابل دوست داشتن هستن
پس نگو مرگ عشق را باور کردم چون عشق هرگز نمی میرد اگر واقعا
آنرا درک کرده باشیم .دوست داشته باش ولی گاهی لازم نیست
اونیکه دوسش داریم بفهمه .بعضی وقتا عشق ورزیدن به کسی که
نمیدونه دوسش داریم زیباترین عشقه و گاهی اوقات لازمه از
دستش بدیم تا زندگی مسیر سبزتری به ما نشان دهد
به دنبال عشق نوجوانی نرو شاید بارها با آن برخورد کنی و بدون که تازه
اول راهی .به کتابهایت عشق بورز به همان عروسکی که شبا نازش
می کنی تا بخواب بری .به داشته هایت عشق بورز قدر روزهای زندگیتو
بدون پیش از اونی که حسرت این زمانها رو بخوری .معنای زندگی
این نیست که به دنیا بیاییم عاشق بشیم و بهش برسیم وقتی هم رسیدیم بگوییم همین
بود که اینقدر خودم را به آب و آتش زدم .همین بود اون گلستانی که ازش دم
میزد .من میخواستم به اینجا برسم که اینقدر خون به دل پدر و مادرم و خانواده ام
کردم.یه لحظه فکر کن چرا باید شخص غریبه ای ر ا بیشتر از پدر و مادری دوست
داشته باشی که جوانیشان را بپایت ریختن .آیا قیمت اون بیشتر از اشکهاییست که
خواهر و مادرت ریخته اند .آیا او ارزش عشق تو را درک میکند ؟به نظر من که
نه.پس برای خودت احترام قائل باش .عزیز دلم
معنای واقعی زندگی چیز دیگریست که باید برای بدست آوردنش از عقلت کمک
بگیری نه احساس .احساس چیز بسیار زیبا و لطیفیست ولی تا آنجا که به روحت
آسیب نزند...من نمیگم دوستی با جنس مخالف بده .ولی متاسفانه ما دخترا وقتی
می خوایم با مردی رابطه برقرار کنیم اولین هدفمون از این رابطه ازدواجه
بازم مقصر دخترا نیستن .مقصر فرهنگ وآداب و سننی هست که در کشور ما
وجود داره .و برای جامعه ما دوستی دو جنس مخالف را بیش از یک رابطه سالم
میداند و این شده تابو .و حتی تاثیر بسیاری بر رفتار خود ما گذاشته بطوریکه اگر
به کسی گفتیم دوستت دارم یا از کسی شنیدیم به این باور میرسیم که آن شخص مرا
عاشقانه دوست دارد.پس مقصر فقط دختران و پسرا نیستن .اگر دختری در رابطه
با پسری از او قول ازدواج می گیرد دلیلش ترس از نگاه خانواده و جامعه
هست .وگرنه اگر این آزادی وجود داشت هیچوقت دختران همچین شرطی برای
دوستیشان نمی گذاشتن .ای کاش به این باور میرسیدیم که خیلی وقتا دوستی دو
جنس مخالف هیچ ارتباطی به عشق و عاشقی ندارد.از نظر من دوست بودن دو
جنس مخالف بدون احساس عشقی هیچ اشکالی ندارد ولی چون در جامعه ما
پذیرفته نیست پس به قانون احترام می گذاریم هر چند که دوستیهای سالمی وجود
دارند که در خفا انجام میگیرد ولی بنا به همان دلایلی که گفتم مجبورن مخفیانه با هم
مراوده داشته باشند.نیاز انسان به دوست بودن و دوست داشتن امریست انکار ناپذیر
ولی خوب است که دوستانی پاک و اندیشمند برگزینیم تا بتوانیم از فکر و علم و
اندیشه اش بهره ببریم .
بقیه رو میزارم به عهده خوانندگان تا از نظرات آنها نیز استفاده کنی.![]()

ربنا لاتزغ قلوبنا بعد اذ هدیتنا
در واپسین لحظات ماه عزیز شعبان چشمان شیفتگان و عاشقان ماه
مبارک رمضان در دل آسمان با اشتیاق ماه زیبا و مبارک را رصد می کنند.
اخلاص و معنویت پر میشود .لبریز از دعا میشود.دعای سحر دعای افطار
و صدای دل نشین ربنای استاد شجریان بار دیگر دل را آسمانی می کند
وتو را با خود تا اوج کهکشانها و زیبایی ها می برد.دوباره دعای ابوحمزه
ثمالی به تن خسته ات جان می بخشد.تو را از آلودگی ها پاک می کند
به تو درس زندگی و چگونه زیستن می دهد ونیز چگونه مردن را
خدایا به تو پناه می برم از تنبلی سستی اندوه ترس بخل بی خبری
سخت دلی خواری نداری و تنگدستی و هر بلا و آنچه آشکار و نهان است.
ماه مبارک رمضان را به همه شما دوستان عزیزم تبریک می گویم
التماس دعا
همینکه میخواستم ثبتش کنم برق قطع شد
.آخ لعنت به دل سیاه
شیطون فقط گریه نکردم .البته یه مزیت خیلی خوبی هم داره اونم اینه
که این نرگسای شهلامون یه استراحت می کنند آخه از بسکه تو وبها
پلاسیم شده چشمای باباغوری
.به همین دلیل اداره برق هر منطقه
طی بخشنامه ای اعلام کرده اگه در روز چند ساعتی برق قطع نشه
آمار روشندلان میره بالا .
و این به نفع دولت نیست .خوب ما هم
تشکراتمان را به اداره برق مبذول مینماییم واز اینکه ساعتی
استراحتی به چشمان شهلاییمان میدهد کمال تشکر را داریم
.دیگه
چی میخواستم براتون دروه کنم آها یادم اومد برید پایین بخونیدش

کنارش بودم و با من نمیماند
مرا همچون غبار از خویش میراند
کتاب کهنه ای بودم دریغا
مرا پیوسته میدید و نمیخواند

شبگردم و دیوانه
پای جنون آورده مرا
از خانه تا میخانه
ای آشیان تا کی مرا سوی جنون میکشانی
افتاده را دیگر چرا در خاک و خون میکشانی
رفتم که بودم ندارم نشانی
بیگانه با نام و نشانم
مپرس از دیار و خانمانم
که مرغی جدا از آشیانم
ای عاقلان ای عاقلان
دور از همه صاحبدلان
شبگردم و دیوانه


